نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شوق چون در عرض حالم خامه را سر می‌کند

نامه در کف جلوة بال کبوتر می‌کند

گردبادم جلوه دارد بر لب، از بس ناله‌ام

از غبار خاطر امشب خاک بر سر می‌کند

نالة من شعله را در خاک می‌پیچد نفس

قطرة اشکم سَبَل در چشم اخگر می‌کند

گر بدین گرمی تراود سیل اشکم از جگر

ماهیان موج دریا را سمندر می‌کند

حسرت وصل توام در دل به گلزار بهشت

حور را در دیدن اوّل مکدّر می‌کند

شوق اگر در جلوه آید ضعف دامنگیر نیست

عشق در پروازِ بلبل ناله را پر می‌کند

ای فلک افتادگان را پر به چشم کم مبین

خاطر آیینه را آهی مکدّر می‌کند

در بیابان محبّت هر کجا ره گم شود

اشک رهرو پیش پیش افتاده ره سر می‌کند

آسمان از ناله‌ام فیّاض نقصانی ندید

دود عودم سرمه‌ای در چشم مجمر می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و حسرتی می‌گوید که به خاطر عشقش دارد. او احساس می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند درد و اندوهش را تسکین دهد و قاصدی هم وجود ندارد که حالش را بیان کند. او به توصیف حال خود می‌پردازد، گاهی به بزرگی کوه و گاهی به کوچکی کاه احساس می‌کند. غم و شوق به یاد معشوق او را به شدت درگیر کرده و نمی‌تواند از فکر او آرام بگیرد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که آسمان نیز به او توجهی نداشته و او را به حال خودش رها کرده است.