شمارهٔ ۳۸۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مستی ز گرد تفرقه پاکم نمیکند
تا غنچه خُسبِ سایة تاکم نمیکند
از نالة گداخته سر تا به پا پرم
مرهم علاج سینة چاکم نمیکند
از هفت جوش صبر وجودم سرشتهاند
خوی زمانه عربدهناکم نمیکند
جرأت نگر که شوکت خصمی چو آسمان
دست آزمای تهمت باکم نمیکند
در حیرتم که طالع هندوی من چرا
گوش آشنای نغمة را کم نمیکند
السماسْسوده سودة الماس میشود
زان کُشت آسمانم و خاکم نمیکند
خاکستر ار شوم که نگهدار آتشم
دانستهام که عشق هلاکم نمیکند
آلایش محیط در امکان عقل نیست
کس این گمان به دامن پاکم نمیکند
فیّاض مهر زلف بتان سرنوشت ماست
این بخت سایه از سر ما کم نمیکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دل رنجور و آلام خود سخن میگوید و نالهاش را بلند میکند. او از نور و نورانیتی که شبیه سحر است، یاد میکند و به دردهای درونی خود و چالشهای زندگی اشاره میکند. همچنین به عشق و عاطفه اشاره دارد و تأکید میکند که حتی در ناامیدیها نیز نام و یاد انسانها از بین نمیرود. شعر به نوعی به انتظار قیامت و دگرگونیهای زندگی اشاره دارد و همزمان با بیان درد و رنج، امید و نور را نیز در خود گنجانده است.