شمارهٔ ۳۸۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غنچه را دل در بر آن لعل سخنگو بشکند
شعله را از بیمِ خُویش، رنگ بر رو بشکند
گر برافشاند به تحریک نسیمی طرّه را
یک جهان دل در شکنج هر سر مو بشکند
گر کند در سرمه زیبی میل همچشمی به او
عشق، میل سرمه را در چشم آهو بشکند
من گرفتم شیشه نه سنگ است و سنگ خاره است
دل که افتاد از خم آن طاق ابرو بشکند
چون قبا بگشاید آن گل پیرهن در صحن باغ
در مشام بلبلان ترسم که گل بو بشکند
روز و شب در بستر غم تکیهام بر بوریاست
بسکه چون نی استخوانم زیر پهلو بشکند
غرق عصیان آنقدر گشتم که در بازار حشر
گر به وزن آرند جرم من ترازو بشکند
عجز خسرو پنجه ز آهن کرد، ترسم عاقبت
کوهکن را زور این سرپنجه بازو بشکند
راست گویم نیستی فیّاض مرد راه عشق
گر دلت از گفتة من بشکند گو بشکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبه چهره خوبروان اشاره میکند و از نگرانیاش در مورد تأثیر این زیبایی بر آیینه صحبت میکند. او همچنین به درد و رنج دلسوختگان اشاره میکند که از غم خوبروان رنج میبرند. بلبلان هم به ناله و فغان میپردازند. شاعر به غزالان اشاره میکند که به صیاد خود مغرورند، ولی در نهایت دچار ترس و گریز میشوند. او همچنین به مفهوم کعبه و راه دوری که باید طی شود تا به آن رسید، اشاره دارد و میگوید که این طایفه (خوبروان) مسیر دشواری را پیش رو دارند.