نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یاد عیشی کز رخت شب‌های ما مهتاب بود

بخت ما بیدار و چشم آسمان در خواب بود

سال‌ها در انقلاب گریة مستانه‌ خیز

خانة ما محمل جمّازة سیلاب بود

دوش بی‌ماه رخت از بیقراری‌های دل

ماهتابم در نظر چون لجّة سیماب بود

طفل دل را در کشاکش موجة طوفان عشق

جای آسایش همان گهوارة گرداب بود

ساغر چشمم پر از خون نالة جان دلخراش

چشم بر دور امشبم عشرت تمامْ اسباب بود

دوش اشکم رو چو در ویرانی عالم نهاد

آسمان همچون حبابی بر سر این آب بود

از سر هر خار چون گل بوی الفت می‌دهد

این چمن گویی ز خون بلبلان سیراب بود

با شکوه عشق پیش کوهکن پا سخت کرد

کوه را پای تزلزل غالبا در خواب بود

در فسون فیاض هر دم کاروان در کاروان

چشم مستش را خراج از چین و از سقلاب بود

شب که یاد آن پری فیّاض در بر داشتم

بوتة خارم به پهلو بستر سنجاب بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر جهان اشاره می‌کند. او می‌گوید که چهره معشوق همچون آینه‌ای است که نور را به تصویر می‌کشد. بوی گل‌ها با نسیمی که از معشوق می‌آید، احساس خوشایندی را به وجود می‌آورد و خورشید در نزدیکی او درخشش بیشتری دارد. همچنین شاعر اشاره می‌کند به اینکه برخی عشق‌ها با وجود قدرت و عجز در برابر شرایط، نمی‌توانند به نتیجه‌ مطلوب برسند. در نهایت، از بخت بد و سرنوشت سخن می‌گوید که مانند خال سبزی بر روی چهره زیبایی‌هاست و نشان دهنده دشواری‌ها و سردرگمی‌ها در زندگی است.