نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امشب که در چمن ز قدومش نوید بود

خلوت‌سرای غنچه گلستان عید بود

دیدیم در چمن عجب آیین اتّحاد

گل داشت ز خم کاری و بلبل شهید بود

یک عمر در میانة ما و نگاه دوست

بی‌زحمت مجادله گفت و شنید بود

خواندیم نامة عمل هر کسی به حشر

چون روی دوست نامة عاشق سفید بود

بردیم سر فرو به گریبان شام هجر

شکر خدا که روز قیامت پدید بود

ما را سبب ز نَیل مسبّب حجاب شد

چیزی که بست بر رخ ما در، کلید بود

فیّاض چون نظر به سراپای دل فکند

هر جا که دید جلوة «میرزا سعید» بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس درد و غم خود سخن می‌گوید. او در بزم عشق و دل‌باختگی، به سوز و گداز عشق و فراق اشاره می‌کند. نویسنده به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که چشمانش به یاد محبوب گشوده شده است. او به حالتی از ناامیدی و بی‌نصیب بودن از خوشبختی اشاره دارد و تأکید می‌کند که برای رسیدن به حقیقت و عشق واقعی، همواره در تلاش بوده است. شاعر در نهایت از نیازی صحبت می‌کند که به نظرش، معشوق او به آن نیاز ندارد و این نشان‌دهنده یک عشق بی‌پاسخ و یک‌طرفه است.