نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امشب که دست نالة زارم بساز بود

در بزم دل، مدار به سوز و گداز بود

چشم سفید گشته گرفتم به لخت دل

این بود بر رخم در صبحی که باز بود

یک دم که تُرک چشم تو غافل ز ما گشت

یک عمر در ولایت ما ترکتاز بود

هر جا که اهل دل نفس گرم می‌زدند

آهم به یاد نخل قدت سرفراز بود

تا از گل تو بوی حقیقت شنیده‌ام

کارم مدام تربیت این مجاز بود

گشتیم پیرو بخت جوانی نشد نصیب

این عمرِ بی‌نصیبی ما خوش دراز بود

فیّاض نازها که کشد از نیاز ما؟

نازی که از نیاز جهان بی‌نیاز بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق قدردانی و رنج‌های عاشقانه سروده شده است. شاعر از تنگی و محدودیت‌ها در زندگی خود سخن می‌گوید و می‌نویسد که عشق و امید در وجودش فضایی برای تنفس نداشته‌اند. او از غم و اندوهی صحبت می‌کند که در دلش به وجود آمده و همه جا را پر کرده است. همچنین، این شعر به ناامیدی و نبود یاران در مجالس می‌پردازد و از احساس تنهایی و ناکامی در دنیایی پر از مصیبت‌ها و بلاها سخن می‌گوید. به طور کلی، شاعر به تصویر کشیدن حسرت‌ها و فقدان‌هایش در رابطه با عشق و زندگی می‌پردازد.