شمارهٔ ۳۹۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شب ز نازت بزم دل بر بیقراران تنگ بود
عرصة امیّد بر امیّدواران تنگ بود
داغ غم در سینة من کامِ بالیدن گرفت
ورنه جا این لاله را در کوهساران تنگ بود
بسکه پر بود از نوای نالة من صحن باغ
کوچة منقار بر صوت هزاران تنگ بود
گریة من کوه را هم با زمین هموار کرد
دامن صحرا برای آب باران تنگ بود
شد خزان و غنچة دل همچنان نشکفته ماند
بسکه عالم بیتوام در نوبهاران تنگ بود
خلعت عزّت بدل کردیم با تشریف فقر
این قبا بر قامت بیاعتباران تنگ بود
با وجود آنکه جا در مجلسی کم داشتیم
مدّتی از پهلوی ما جای یاران تنگ بود
در فضای گیتی از آزادهمردان کس نماند
عرصة گردون برین چابکسواران تنگ بود
تیرباران بلا دادش دل فیاض داد
ورنه دنیا از پی این تیرباران تنگ بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عشق است. شاعر با اشاره به بلبل که همواره در باغ محبوبش نغمهسرایی میکند، به احساساتی عمیق و دلانگیز اشاره دارد. او از غم و اندوهی که در غیاب محبوبش حس میشود، سخن میگوید و تأکید میکند که هیچکس جز خورشید، زیبایی محبوبش را نمیتواند درک کند. همچنین، شاعر به بیحالی و غم ناشی از دوری محبوب اشاره کرده و بیان میکند که این بیحالی به نوعی به محبوبش وابسته است. تمامی این تصاویر و احساسات به ماجرای عشق و زیباییهای آن مرتبط است.