نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنکه کارش به اسیران همه بیدادی بود

دل اغیار ازو جلوه‌گه شادی بود

خط برآوردی و عشاق پراکنده شدند

این خط سبز تو گویی خط آزادی بود

منصب دلبریش پیش نرفت از خسرو

زور شیرین همه بر بازوی فرهادی بود

سفر راه محبّت چه فراغت بودست

هر قدر رنج که دل خواست درین وادی بود

ما ندیدیم دل شاد درین عالم تنگ

خبری هست که وقتی به جهان شادی بود

یک متاع است همه رفته و نارفتة عمر

چون رسیدیم به منزلگه فردا دی بود

عاقبت صید سبکروحی ما شد فیّاض

آنکه با ما همه جا در پی صیّادی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و اندوه شاعر می‌پردازد. شاعر از تلاش‌های بی‌ثمر خود برای یافتن شادی و زیبایی حرف می‌زند و نشان می‌دهد که در جستجوی گوهر حقیقت و عشق، به هیچ نتیجه‌ای نرسیده است. او با تصویرسازی‌های زیبا به نا امیدی و ناراحتی اشاره می‌کند و می‌گوید که پشت گرمی آتش تنها خاکستر باقی مانده است. همچنین، به بی‌پرازی و دوری از دوستان و عشق اشاره کرده و تأکید می‌کند که بدون آنها، زندگی بی‌روح و بی‌ارزش شده است. شاعر احساس درد و سوزش در دل خود را توصیف کرده و نشان می‌دهد که حتی لحظات شاد نیز با غم و اندوه همراه هستند. به طور کلی، شعر درباره ناامیدی، دل‌تنگی و فقدان است.