شمارهٔ ۳۹۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آنکه بلبل ما نغمهسنج باغ تو بود
کسی که بر سر ما جای داشت داغ تو بود
نشان کوچة تاریک طرّة تو نیافت
نسیم گل که شب و روز در سراغ تو بود
ندید کس دم آبی که گرد غصّه نداشت
به غیر بادة عشرت که در ایاغ تو بود
کسی به بزم جمال تو روی گرم ندید
جز افتاب که پروانة چراغ تو بود
ز بیدماغی فیّاض غم نبود امشب
که بیدماغی او باعث دماغ تو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسهای عمیق عاشقانه و دردهای روحی پرداخته است. شاعر از یاد و دلتنگی برای معشوق سخن میگوید و اشاره دارد که از ناتوانی و شکستهای عاشقانهاش رنج میبرد. او به شدت نسبت به رفتارهای معشوق واکنش نشان میدهد و از جفای او گلایه دارد. همچنین بر حسرت و yearning خود برای معشوق تأکید کرده و بیان میکند که هرچند زندگیاش پر از غم و دوری از محبوب است، اما عشق و زیبایی او هنوز در دلش زنده است. شاعر از ویرانی دل خود نیز میگوید و نیاز به نگاه و محبت معشوق برای ترمیم این دل شکسته را ابراز میکند. در نهایت، او راهی به سوی معشوق را جستجو میکند و به سفر روحانی به سوی عشق فکر میکند.