نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

لبریزِ شکوه شد دل حسرت‌پرست ما

کو طرف دامنی که بیفتد به دست ما!

آزار ما روا نبود بیش ازین دگر

رنگ شکسته‌ایم چه حاصل شکست ما!

دست دعا برای تو داریم بر سپهر

غیر از دعا دگر چه برآید ز دست ما!

امید هست اینکه بیابیم هر چه نیست

اکنون که سر به نیست برآورده هست ما

امشب که گوش ناله شنو در کمین نبود

شیون بلند داشت نواهای پست ما

بر خویش یافتیم ظفر، غیر ازین نبود

تیری که یافت فیض گشادی ز شست ما

ما را بدایتی است پس از منتهای دهر

شام قیامت است صباح الست ما

ای هوشمند عرض هنر بیش ازین مبر

دانش‌پذیر نیست دل لایمست ما

فیّاض طعن خواری ما بیش ازین مزن

عزّت بود به خاک مذلّت نشست ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق حسرت و آرزوی شاعر است. او از عدم دستیابی به عشق و زیبایی که در دل دارد سخن می‌گوید و به ناامیدی و دردهای درونی خود اشاره می‌کند. شاعر از دعا و امید به تغییر و بهبود یاد می‌کند، اما به‌طور کلی احساس می‌کند که هیچ چیز بیش از این نمی‌تواند او را تسلی دهد. او به سرنوشت و دشواری‌های زندگی‌اش فکر می‌کند و در نهایت به وضعیت خود و جامعه‌اش انتقاد می‌کند، به‌خصوص نسبت به بی‌احترامی و ذلت‌هایی که بر او و دیگران وارد شده است. در مجموع، شعر تلاشی است برای بیان غم و اندوه ناشی از ناکامی‌ها و نادیده‌گرفته شدن در جامعه.