نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شبم در کلبة دل ماهتاب از یاد ماهی بود

تمنّای دو چشمم توتیای خاک راهی بود

نبود آن قوّتم از ناتوانی‌های دل، ورنه

خرابی دو عالم از دلم در بند آهی بود

خوشا عهدی که با من هر جفا کان تندخو می‌کرد

جفای دیگر از بهر تلافی عذرخواهی بود

سیه بود ارچه روزم عمرها از هجر رخساری

ولی چشمم سفید از حسرت زلف سیاهی بود

خرابی یافت راهی در دلم چون ملک بی‌صاحب

خوشا عهدی که در ملک دلم غم پادشاهی بود

چو از بتخانه سوی کعبه برگشتم یقینم شد

که تا سر منزل جانان از اینجا نیز راهی بود

خرابم گرچه فیّاض از نگاهی کرد آن بدخو

ولی تعمیر این ویرانه هم کار نگاهی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در جستجوی خودآگاهی و شناخت درونی سخن می‌گوید. شاعر از حالتی گم‌شدگی صحبت می‌کند و از مخاطب می‌خواهد که برای یافتن خود، به درون خویش نظر کند. او به عواطف و احساساتش اشاره می‌کند و می‌گوید که سختی‌های زندگی او را از مسیر درست دور کرده است. همچنین، او از دوری معشوق و درد آرزوی او سخن می‌گوید و بیان می‌کند که این دوری باعث ناتوانی او در دیدن خود واقعی‌اش شده است. به‌طور کلی، این شعر بر تلاش برای رسیدن به شناخت و هویت واقعی تأکید دارد.