شمارهٔ ۴۰۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شش جهت را در زدم جز حلقه کس بر در نبود
نه صدف را سینه کردم چاک، یک گوهر نبود
سیر آتش خانهها کردم به بال شعله دوش
آنقدر گرمی که در دل بود در اخگر نبود
گردِ غم تا رُفته شد از سینه دل افسرده شد
پشتگرمیهای آتش جز به خاکستر نبود
ذوق بیبال و پریها کار ما را خام کرد
ورنه در بزمش دل از پروانهای کمتر نبود
جلوة پرواز، زنجیرست بیدیدار گل
بلبلان را بی تو دامن همچو بال و پر نبود
قسمت ما یک دو ساغر خون دل در شیشه داشت
ورنه شمشیر ترا تقصیر در جوهر نبود
سوزش دل دوش روی اشک ما را سرخ داشت
پیش ازین فیّاض تابی اندرین گوهر نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف حالات دل و احساسات عاشقانه است. بلبل به خاطر زیباییهای معشوق فریاد میکشد و بوی گلها با نسیم میوزد. صداهایی حاکی از غم و اضطراب به گوش میرسد و دل آشوب به نظر میرسد. شاعر به دشتهای بیپایان میرود و همچون گردباد از آن میگذرد. او در میانه این عشق و زیباییها، حس میکند که چهگونه میتواند در محفل معشوق حضور یابد. شاعر میگوید کسانی که از درِ عشق او میگذرند، با شادی روانه میشوند. این شعر بیانگر حسرت و زیباییهای عشق و سرنوشت است.