شمارهٔ ۴۰۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر کجا حرف لب آن یار جانی میرود
رنگ از روی شراب ارغوانی میرود
تا جوانی نو بهار زندگانی خرّم است
چون جوانی رفت آب زندگانی میرود
منزلت دورست و فرصت وحشی و ره هولناک
زود باش ای خضر، عمر جاودانی میرود
عهد طفلی رفت و ایّام جوانی هم گذشت
پیری اینک سر به دنبال جوانی میرود
با سمند جذبه باشد آشنا مهمیز شوق
بوی یوسف پیش پیش کاروانی میرود
تکیه بر زور توانایی مکن در راه عشق
پا به پیش اینجا به زور ناتوانی میرود
غافلی فیّاض سخت از بیوفاییهای عمر
خفتهای و روزگارت در امانی میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیرگذاری معشوق اشاره میکند و از احساسات عمیق خود نسبت به او صحبت میکند. او بیان میکند که چهره معشوق به اندازهای زیباست که گلها از شرم آب میشوند و غنچهها به شیشه گلاب تبدیل میشوند. عشق به معشوق شعلهای در دل او ایجاد کرده که خیال دیگران را به کبابی تبدیل میکند. همچنین، او میگوید که روز روشنایی برای کسی وجود ندارد مگر اینکه بخت او مانند آفتاب درخشان شود. دل شاعر از جفاهای معشوق لذتی متفاوت میبرد و نام تیغ او به قدری سنگین است که زخمهایش دل او را پرآب میکند. این احساسات قوی نشاندهنده عشق و درد در عین زیبایی است.