شمارهٔ ۴۰۵ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غیر زلف او که دوشادوش آن رو میرود
سایه با خورشید کی پهلو به پهلو میرود!
چون توانم رفت در کویی که هر روز آفتاب!
جچون رود رو در قفا در کوچة او میرود
راه عشق است این که در وی پای کس گستاخ نیست
آفتاب اینجا به سر، گردون به پهلو میرود
گر بود سرسبز گلزار محبّت دور نیست
زخم را از تیغش امروز آب در جو میرود
جای رحم است ای وفاداران که با چندین امید
میرود فیّاض و خوش نومید از آن کو میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و غمناک خود اشاره میکند و از عشق و آشنایی با معشوق صحبت میکند. او آرزو دارد که صدای شیونش به گوش کسی برسد که او را درک کند و همچنین به یاد بوی محبوبش در صبحگاه میافتد. او به تلخی ناکامیها و غمهایش میپردازد و از این ناراحتیها درد میکشد. شاعر میگوید که هرچند عمرش گذشت، اما از احساس تلخ دوری و بیگانگی رنج میبرد و امیدوار است که روزی طعم شیرین عشق را تجربه کند. در کل، شعر بیانگر عواطف عمیق و درگیریهای عاطفی شاعر است.