نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لطف کن تلخی که جان بی‌لذّت از شکّر شود

آب کن زهری که دل مستغنی از کوثر شود

ضعف کی از پا درآرد رهروان شوق را

نامة ما مرغ را بال و پر دیگر شود

لطف کن از چشمه‌سار تیغ چون آب حیات

قطرة آبی که کام حسرت ما تر شود

پشت بر خاکستر من داشت عمری شعله گرم

سودة اخگر کنونم مشت خاکستر شود

چشم اگر بر لاله و گل می‌گشایم بی‌رخش

هر نگه بر دیدة حسرت کشم خنجر شود

مرغ هر اندیشه نتواند به بام او پرید

جلوة پرواز اینجا دام بال و پر شود

صندل بی‌دردی ما بود عمری دردسر

بر سرم صندل کنون فیّاض درد سر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به توصیف درد و غم خود می‌پردازد و می‌گوید که نمی‌خواهد شیون کند، چرا که این کار به غم او کمکی نمی‌کند. او نگران است که اگر به شدت بگرید، دردش کمتر شود. سال‌ها محبت و انتظارش بی‌نتیجه مانده و تنها حسرت به دلش می‌آورد. همچنین به این نکته اشاره دارد که مشکلاتش بر دلش سنگینی می‌کند و هر که به او نزدیک می‌شود، بیشتر درگیر درد او می‌شود. شاعر در نهایت به این نکته می‌رسد که هر کسی که از درد او رنج می‌برد، ممکن است روابطش با دیگران تیره و تار شود.