نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

من اگر می نخورم پیش رود!

ور کنم توبه کس از من شنود!

دل زاهد شود آزرده، بهست

که دل نازکی آزرده شود

راست چون موی برون آید اگر

توبه چون خون به رگ من بدود

من و رندی و تو و زهد و ریا

هر کسی کشتة خود می‌درود

همه شب تا سحر از حسرت حور

زاهد بیهده تنها غنود

دام تزویر فرو چیده ولی

غیر احمق که به او می‌گرود!

با تو گفتم بد زاهد فیّاض

حرف خوب است که بیرون نرود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق درد و اضطراب عاشق را به تصویر می‌کشد. شاعر از دلش که مانند مرغی در قفس می‌جهد، صحبت می‌کند و از آسیب‌پذیری و زخم‌پذیری خود می‌گوید. او در خیال خود، یاد مژگان معشوق را می‌کند و قلبش به شدت تحت تأثیر این یادآوری قرار می‌گیرد. همچنین، شاعر به غبار خاطرات و تأثیرات احساسات بر او اشاره می‌کند و از درد ناشی از عشق و غم سخن می‌گوید. در نهایت، درخواست کمک از طبیب نشان‌دهنده‌ی نیاز او به تسکین این دردهای عاطفی است.