نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی‌خواهم که بوی پیرهن از نزد یار آید

گرفتم دیده روشن کرد، بی‌رویش چه کار آید!

گل روی بتان را سبزة خط در عقب باشد

بلی در گلستان حسن، گل پیش از بهار آید

ز بوی نو بهارم مرغ دل در اضطراب آمد

جنونم بگسلد زنجیرها چون گل به بار آید

ز هجر می خزان چهرة ما رنگ بر رنگ است

بهار نشئه‌ای کو تا به گلگشت خمار آید

ز خواری می‌توان عزّت‌طلب شد غم مخور فیّاض

که این بی‌اعتباری‌ها به کار اعتبار آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به یاد معشوق خود و خاطرات شیرین آن می‌افتد. یاد صورت او در هر جا و هر لحظه به ذهنش می‌آید و حسرت بر لبان شیرینش او را به مرگ نزدیک می‌کند. شاعر از زیبایی‌ها و نازکی دل معشوق می‌گوید و اشاره می‌کند که چگونه یاد او از دلش خارج نمی‌شود. او به غنچه‌ها و بویی که از گل‌ها به مشام می‌رسد اشاره دارد و از درد و رنجی که در زندگی دارد، سخن می‌گوید. شاعر به این می‌اندیشد که چطور می‌توان دل را از زلف معشوق آزاد کرد و در نهایت، به این واقعیت اشاره دارد که هر روز گذشته، یاد روزهای پیشین را به یاد می‌آورد و از زمان حال به شدت دلگیر است.