نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از ره کوی تو چون بانگ جرس می‌آید

جان بر لب شده از بوی تو پس می‌آید

جذبة شوق چو آهنگ کشش ساز کند

شعله پروازکنان بر سرِ خس می‌آید

غیر اگر ز آتش دل سوخته باشد، که هنوز

از کباب دل او بوی هوس می‌آید

بلبل ار یک دو سه روزی به گلستان نرود

به طلبگاری او گل به قفس می‌آید

از تو فیّاض بود نظم تو بر صفحة دهر

یادگاری که به کار همه کس می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس عمیق خود را از عدم خبر از کسی که برایش مهم است، بیان می‌کند. او در حیرت و ناامیدی به سر می‌برد و هرچقدر هم که مسیرهای سختی را طی کرده، همچنان منتظر نتیجه کارش است. شاعر اشاره می‌کند که ارتباط و دیدار با معشوق تنها تسلی دهنده شوق و آرزوی اوست و بدون دیدار، هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد. در نهایت، او از دیگران می‌خواهد که مانند او با شوق و حرارت به زندگی ادامه دهند، حتی اگر دردی در دل داشته باشند.