نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را

تبسّم آب می‌گردد چو می‌بوسد دهانش را

چنان سر داده رخش جلوه در میدان بی‌باکی

که نتواند گرفتن دست تمکین هم‌‌عنانش را

چو مویی گشته‌ام باریک و با این ناتوانی‌ها

به صد دقّت تصوّر می‌کنم موی میانش را

بدان نیّت که یابم فرصت یک سجده بر خاکش

هزاران بوسه بر لب نذر دارم آستانش را

شهیدی کو سپارد جان به یاد زلف مشکینش

هما در عطسه افتد چون ببوید استخوانش را

هنوز از مصر تا کنعان توان ره بی‌بلد رفتن

که بوی پیرهن ره می‌نماید کاروانش را

زبان گوشة چشمش به من پیوسته در حرفست

ولی فیّاض جز من کس نمی‌فهمد زبانش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عاشقانه بودن حالات دل شاعر نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن می‌گوید و حس شگفت‌انگیزی که از تماس با او به دست می‌آورد را توصیف می‌کند. او به زیبایی‌های ظاهری و باطنی معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چقدر حاضر است برای بدست آوردن توجه و عشق او تلاش کند. از جاهای مختلف، تصویری از سفر و تلاش برای رسیدن به معشوق نقل می‌کند و در نهایت می‌گوید که تنها خود او می‌تواند آرزو و احساساتش را درک کند. این شعر در واقع تجسم احساسات عمیق و عاشقانه شاعر نسبت به معشوقش است.