نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به یاد آن قامتم از دیدن شمشاد می‌آید

به هر جا روی خوش بینم رخ او یاد می‌آید

تو برگ گل به این نازک‌دلی‌ها، چون روا داری!

که آید از دلت کاری که از فولاد می‌آید

نباشد حسرت شیرین لبان را چاره جز مردن

به گوشم این صدا از تیشة فرهاد می‌آید

کدامین غنچه را امشب دگر بند قبا بازست

که خوش بوی گل از تحریک موج باد می‌آید

از آن زخمی که روزی بر سر از بیداد شیرین خورد

هنوز از رخنه‌های بیستون فریاد می‌آید

چه سان خواهد کسی داد دل خود از سر زلفی!

که از هر عقده بوی خون صد بیداد می‌آید

چه بهبودی توان فیّاض دیدن از چنین عمری

که هر روزی که آید روز پیشین یاد می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حسرت و غم ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید. او احساس بی‌نهایت تنهایی و دل‌تنگی می‌کند و بیان می‌کند که هر چه به یاد معشوق می‌آید، بوی تلخی و خون می‌گیرد. شاعر افسوس می‌خورد که در جوانی نمی‌توانسته از زندگی لذت ببرد و حالا در پیری به فکر خویش است. او در ادامه، به بی‌نیازی و آزادی می‌پردازد ولی خاطرنشان می‌کند که در دنیای پر از درد و رنج، خیلی دشوار است که از زنجیر وابستگی‌ها رها شود. در نهایت، شاعر با بی‌تابی احوال دلش را تحریر می‌کند و به ناامیدی از روزگار و افراد بی‌وفا می‌پردازد.