شمارهٔ ۴۲۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو بینم کبک، یادم جلوة دلدار میآید
که هر گه در خرام آید بدین رفتار میآید
نگاهم جیب و دامن پر گل از رخسار او برگشت
به آیینی که پنداری کس از گلزار میآید
خیالت هر شب آید بر سر بالین و ننشیند
مگر شرمش ز پاس دیدة بیدار میآید!
دلا زهرِ نگاه او غنیمت دان که این مرهم
برای زخم بندیها ترا در کار میآید
دمی در سایة دیوار او فیّاض عشرت کن
که روزی آفتابت بر سر دیوار میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به شدت دلبسته و شیدای محبوبش است. او با اشاره به بانگ جرس، احساس میکند که عشق او به محبوبش چنان قوی است که حتی جانش از بوی او به لب رسیده است. اشتیاق او چون آهنگ یک ساز برانگیخته شده و او را مانند شعلهای بر روی علفها به پرواز در میآورد. اگرچه دل او آتشین و سوخته است، اما هنوز بوی هوس از آن به مشام میرسد. همچنین شاعر، به بلبل اشاره میکند که اگر مدتی به گلستان نرود، به خاطر عشق، گلها نیز به قفس او میآیند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که نظم او و یادگاری که از او باقیمانده، برای همه مفید و به کار میآید.