شمارهٔ ۴۳۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو بلبل خاطرم از گفتن بسیار نگشاید
زبان بستم که قفل سینه از گفتار نگشاید
ز دین برگشته را از کفر هم کامی نشد حاصل
گره کز سبحه در دل ماند از زنّار نگشاید
نسیمت گر به گلشن وا کند دکّان عطّاری
ز خجلت غنچه رخت خویشتن از بار نگشاید
پریشان خودم دارد سر زلفی که از غیرت
متاع خویش در هر کوچه و بازار نگشاید
به این آشفتگیها همّت فیّاض را نازم
که یک ساعت گره از گوشة دستار نگشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ناامیدی و عدم دستیابی به عشق و آرزوهایش اشاره میکند. او بیان میکند که نگاه معشوق به او نرسیده و هیچ اقدامی در این مسیر به نتیجهای نرسیده است. عشق را به دریایی پرموج تشبیه میکند که هیچ کس نمیتواند به ساحل امن آن برسد. شاعر با بیحالی از خطرهایی که در پی عشق با آن روبرو شده، مینویسد و اشاره دارد که تلاشها و امیدهایش به نتیجه نرسیدهاند. در نهایت، شاعر به عدم قطعیت و زودگذر بودن دنیا و عدم موفقیت در دستیابی به کمال اشاره میکند.