نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن شوخ که بی‌خواب و خمارش نتوان دید

در خواب به آغوش و کنارش نتوان دید

ای خضر ترا چشمة حیوان، که مرا هست

دریای سرابی که کنارش نتوان دید

خونگرمی گل می‌کشدم سوی چمن لیک

نشتر به جگر ریزی خارش نتوان دید

ساغر همه چیزش خوش و زیباست ولیکن

این هست که لب بر لب یارش نتوان دید

در غنچه نهانست گلم با که توان گفت!

دارم چمنی، لیک بهارش نتوان دید

در وادی امیّد به خضری نرسیدیم

این بادیه جز گردِ سوارش نتوان دید

فیّاض بشو چهرة دل از همه امیّد

این آینه در زنگ غبارش نتوان دید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تنهایی شاعر می‌پردازد. شاعر از تجربیاتش در زندگی و عشق سخن می‌گوید و به قدرت کلمات و نغمه‌های نداشته اشاره می‌کند. او به گوش دلش گوش می‌دهد و از غم و اندوهی که در دل دارد، ناله‌هایش را به آسمان می‌فرستد. همچنین تأکید می‌کند که دردش را فقط معشوقش می‌تواند درک کند و در دنیای پر از سکوت و ناامیدی، عشق واقعی را تنها به یار خود با زبان بی‌زبانی منتقل می‌کند. در پایان، شاعر اشاره می‌کند که هر کس در دنیا این نغمه را از او و عاشقان دیگر شنیده است.