نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمدا اگر به یاد تو مشکل توان رسید

گاهی امید هست که غافل توان رسید

گم‌گشتگی کرشمة رهبر نمی‌کشد

گر بگذری ز جاده به منزل توان رسید

چندین مچین به خویش که گر بگذری ز خویش

یک مشت خون به دامن قاتل توان رسید

عصیان اگر کنی ز خدا بی‌خبر مباش

گاهی به حق ز وادی باطل توان رسید

با تن هوای صحبت پاکان صواب نیست

گر بشکتنی سفینه به ساحل توان رسید

دیوانه از کجا و حریم ادب کجا

آنجا به پای مردم عاقل توان رسید

هرگز گمان مبر که به عشرتگه قبول

بی‌رنج راه و طیّ منازل توان رسید

زحمت مکش که صحبت دیدار و دیده نیست

آنجا عجب اگر به دلایل توان رسید

زخمی دوست کم نبود از شهید غیر

گر نه بکشتة تو به بسمل توان رسید

گر بوسة کفش ندهد دست، چون قلم

گاهی به دست بوس انامل توان رسید

فیّاض اگر عنایت برقی رسا بود

از سبزة امید به ساحل توان رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و ناراحتی‌های شاعر می‌پردازد. او از شنیدن وعده‌های توخالی و ناپایداری وفا در روابط گله‌مند است. شاعر بیان می‌کند که درد و غمش به قدری واضح است که حتی نسیم هم می‌تواند آن را منتقل کند. او به زیبایی‌های محبت و دل‌شکستگی اشاره کرده و می‌گوید که اگر کسی با دقت گوش دهد، می‌تواند پیام‌های عاطفی را بشنود. در نهایت، شاعر تصریح می‌کند که هیچ دلیلی برای سکوت وجود ندارد و حتی اگر دیگران نخواهند صدای او را بشنوند، حقیقت و احساساتش همچنان قابل درک است.