شمارهٔ ۴۳۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حرف عقبا را دل آگاهم از دنیا شنید
از لب امروز گوشم نغمة فردا شنید
خو به تنهایی چنان کردم که در شبهای غم
میتوان از آشیانم نالة عنقا شنید
چشم پر حرف تو امشب گفت در گوش دلم
هر چه خواهد از لب خاموش من فردا شنید
گر به یاد ناله آرم عالمی پر میشود
آنچه گوش ناشنو زان لعل ناگویا شنید
پاسبان شد مضطرب امشب چو در زندان غم
نالة زنجیر من از دامن صحرا شنید
آشنا با حرف عاشق نیست غیر از گوش یار
درد دل در پیش مردم کردم او تنها شنید
رمز عشق و عاشقی فیّاض جز با کس نگفت
در جهان هر کس سرود این نغمه را از ما شنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و غم ناشی از جدایی سخن میگوید. شاعر از غیرت و عشق خود به معشوقش سخن میگوید و احساس ناخرسندیاش را ابراز میکند. او اشاره میکند که در باغ، یاد معشوقش درختان را به شکوفه میآورد و در بیستون، زیبایی او را میتوان مشاهده کرد. شاعر به زیبایی عشق و درد جدایی اشاره میکند و میگوید که دلش از غم علاقهاش رنج میبرد. همچنین، او به تمثیلهایی از طبیعت استفاده میکند تا عمق احساساتش را بیان کند و در پایان به سختی وصال و زیبایی معشوق اشاره میکند.