شمارهٔ ۴۳۵ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به دلم تیرنگاهی ز تو غافل نرسید
سر نیشی به رگ آبلة دل نرسید
ره سودای سر زلف تو بیپایانست
هیچ اندیشه درین راه به منزل نرسید
کِشتة طالع ما را چه خطر پیش آمد
که برون کرد سر از خاک و به حاصل نرسید!
بحر عشق است و در او موج خطر بسیارست
کس درین لجّه به جز موج به ساحل نرسید
موجة خون شهیدان ز سر چرخ گذشت
این قدر بود که بر دامن قاتل نرسید
دست و تیغ تو ز بس وقف تماشایی بود
نوبت فرصت نظّاره به بسمل نرسید
بر غلط بخشیت ای چرخ همین نکته بس است
که عطاهای تو یک بار به قابل نرسید
این کهن جامة دنیا که طرازش ز فناست
تا که دیوانه نیفکند به عاقل نرسید
ورق خاطر فیّاض غلط در غلط است
نظر مرد برین صفحة باطل نرسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاوی احساسات عمیق و غمانگیزی است. شاعر در آن به نشانههای دلتنگی و آرزوهای ناپیدا اشاره میکند. او با تصویرسازیهای زیبا، از عدم توانایی در دسترسی به معشوق و لذتهای زندگی میگوید. خواب دیدن و حسرت به دل داشتن به وضوح در شعر مشهود است. همچنین، شاعر به زیباییهای ظاهری اشاره میکند، اما میگوید که این زیباییها بدون حضور معشوق بیمعنا هستند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که امید و آرزوها را نتوان به دست آورد و در راه خود با موانع زیادی روبهروست.