نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی ز غیر حرف وفا می‌توان شنید

یک لحظه هم شکایت ما می‌توان شنید

بوی کباب شرح غم سوختن کند

درد دلم ز باد صبا می‌توان شنید

ناموس حسن می‌رود از یک نگه به باد

گر نشنوی ز من ز حیا می‌توان شنید

گاهی که خنده بر لب او موج می‌زند

بوی شکفتگی ز هوا می‌توان شنید

پیغام دلشکستگی ماست سر به سر

گوش ارکنی به ناله صدا می‌توان شنید

از دشمنان چه می‌شنوی حرف دوستی!

ما بی‌غرض‌تریم ز ما می‌توان شنید

گفتن چه حاجتست و نگفتن چه مانعست

جایی که گوش هست ادا می‌توان شنید

زاهد اگر نمی‌شنوی از زبان من

عذر گناه من ز قضا می‌توان شنید

فیّاض آرزوی جفا می‌کند ز تو

این نیست، خود حدیث وفا، می‌توان شنید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به توصیف تجربیات و احساسات عرفانی و عاشقانه خود می‌پردازد. او به تضاد میان خویشتن و دنیا، و میان مستی و هشیاری اشاره می‌کند. به نظر می‌رسد که شاعر با نگرشی عمیق به محبت و عشق، در می‌یابد که زیبایی و اشتیاق واقعی در لحظات خاصی از زندگی وجود دارد. هنگامی که به عشق و شراب باده مانند اشاره می‌شود، این موضوع به دیوانگی و بی‌تابی دلالت دارد که حاصل عشق و شوق است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که گاهی آشنایی در میان بیگانگی‌ها وجود دارد و این خود نکته‌ای پیچیده و زیباست.