شمارهٔ ۴۴۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
هر که مشتاق تو باشد گِل به سر دارد نشوید
هر که را در دل تو باشی گُل به کف دارد نبوید
هر کجا قدّ تو باشد سرو را قمری نخواهد
هر کجا روی تو باشد حرف گل بلبل نگوید
گل اگر روی تو بیند اینقدر بر خود نچیند
باد اگر زلف تو بوید طرة سنبل نبوید
گر نه چون کوی تو باشد در چمن گلبن نخیزد
گرنه با یاد تو باشد سرو در گلشن نروید
هر که را دوزخ تو باشی از بهشت آسوده باشد
هر که را دنیا تو باشی دست از عقبا بشوید
گر نه با یاد تو باشد در بهشت آتش ببارد
گر نه بیروی تو باشد گلبن از دوزخ بروید
گر صبا پیچد به زلفت راه بیرون شد نیابد
ور نسیم آید به کویت جانب گلشن نپوید
بگذر از خود گر هوای وصل او در سینه داری
هر که خود را گم نسازد در میان او را نجوید
بر سر لطف است با فیّاض امشب چشم مستش
هر چه میخواهد بخواهد هر چه میگوید بگوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستجوی پناهگاه و ملجایی اشاره دارد که تنها میتواند وجود الهی باشد. شاعر میگوید که جز خدا هیچ پناهگاهی نیست و تنها فرمان و حکم اوست که در جهان جاری است. دنیا پر از درد و رنج است و انسانها در جستجوی آرامش واقعی باید به سوی او روی آورند. در این دنیای پیچیده و تاریک، هیچکس نمیتواند از سختیها رهایی یابد مگر با جستجوی رحمتی که از سوی خداست. در نهایت، شاعر به درخواست کمک از خداوند به عنوان تنها پناه و ملجأ میپردازد.