نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کجا رویم که ما را تو ملجایی و ملاذ

نعوذ بالله اگر جز در تو هست معاذ

زمانه را نبود جز به سایة تو پناه

سپهر را نبود جز به درگه تو لواذ

به غیر امر ترا نیست در جهان جریان

به غیر حکم ترا نیست در زمانه نفاذ

به کام هر که شناسای لذّت ابدیست

به غیر نام ترا نیست در جهان الذاذ

ز رنج و راحت دنیا چه رنگ عاقل را

چو رفتنی است هم آلام اوست به ز تلاذ

درین مضیق نه کس را ز ظلمت استخلاص

درین مغاره نه کس را ز حیرت استنقاذ

نمی‌رسیم به جایی ز کاهلی فیّاض

اعاذنا کرم المستعاذ منه اعاذ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از انتظار و longing خود برای دیدار معشوق می‌گوید. او اشاره می‌کند که چشمش از بس که در انتظار یار بوده، سفید و خسته شده است. شاعر به تلاطم احساساتش اشاره می‌کند و می‌گوید که در کنار یار، حال و روزشان به چه اندازه سخت و دردناک است. او معشوق را به بهشتی تشبیه می‌کند که نادان‌ها و ناآگاهان از زیبایی‌های آن بی‌خبرند. شاعر در ادامه از فریب‌ها و دام‌هایی که برای شکار دل‌ها به کار می‌روند، سخن می‌گوید و در نهایت به زیبایی‌های بهار و خوشی‌های عشق که در آن زمان به او دست می‌دهد، اشاره می‌کند.