نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نگشتم ایمن ازین چرخ کینه‌خواه هنوز

دو اسبه بر سر کین‌اند مهر و ماه هنوز

هزار مرحله از خویشتن سفر کردم

به این نشان که نیفتاده‌ام به راه هنوز

گل امید برآمد ز شاخ خشک و مرا

به ناز بالش یأس است تکیه‌گاه هنوز

چه وقت آنکه نگارم به سینه داغ وداع!

نکرده بر رخ او شرم من نگاه هنوز

ثبوت دعوی مهرم به مُهر یأس رسید

کرشمه می‌طلبد از دلم گواه هنوز

هزار طول امل کرد صرف قامت و نیست

رسا به دامنِ تأثیر دست آه هنوز

نیم ز حاصل خود آگه این قدر دانم

که چشم در ره برقست، این گیاه هنوز

امید عافیت دوست این نویدم داد

که نیست در خود رحمت ترا گناه هنوز

گدائی است به زور این شهنشهی فیّاض

ولی مباد رسانی به گوش شاه هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعات فلسفی و روحانی می‌پردازد و توصیه‌هایی برای زندگی بهتر ارائه می‌دهد. شاعر به درویشی و سادگی زندگی اشاره می‌کند و از بی‌میلی به ثروت و مقام اجتماعی سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که در جستجوی آشتی و آرامش درونی، لازم است که از جنبه‌های ظاهری و فریب‌های دنیوی دوری کنیم و به سمت حقیقت و باطن برویم. شاعر به اهمیت ترک امور دنیوی و غفلت از لذت‌های آن اشاره دارد و به خواننده می‌گوید که باید از عادت‌های اجتماعی و ظاهری که روح را به خطر می‌اندازد، اجتناب کند. در نهایت، او خواننده را به خودشناسی و دوری از وابستگی‌های دنیوی دعوت می‌کند تا به آرامش و حقیقت درونی دست یابد.