نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه پیرم هست در دل ذوق تأثیرم هنوز

چون کمانم پشت و، من با شوخی تیرم هنوز

با وجود آنکه چندین چشمه خونم در گلوست

همچو طفل غنچه شبنم می‌دهد شیرم هنوز

یک چمن گل ریخت هر شاخ تمنّا بر زمین

من درین گلشن چرا چون غنچه دلگیرم هنوز!

صفحة صحرا ز حرف نقش پای من پُرست

گرچه در مشق جنون چون سطر زنجیرم هنوز

عمر بگذشت و هوای زلف جانان در سرم

روز آخر گشت و من در فکر شبگیرم هنوز

گرچه جانداروی صحبت‌ها دم گرم من است

بر در و دیوار حسرت نقش تصویرم هنوز

گرچه مویی گشتم اما موی زلف دلبرم

پای تا سر پیچ و تابِ میل تسخیرم هنوز

گرچه چون خواب پریشان سر به سر آشفته‌ام

می‌توان کردن به زلف یار تعبیرم هنوز

عمر شد فیّاض و از بیداد او لب بسته‌ام

می‌چکد چون شیشة می خون ز تقریرم هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردناک عشق اشاره دارد. شاعر از ویرانی و نابودی ارتباطات صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که با وجود این ویرانی‌ها، معشوق هنوز در دل شاعر باقی مانده است. آن‌ها به بیگانگی و دوری از هم اشاره می‌کنند و این حس را بیان می‌کنند که عشق و محبت در دل آنان همچنان زنده است. شاعر همچنین به صبر و عشق اشاره دارد و این که حتی با وجود مشکلات و دردها، عشق می‌تواند همچنان روشن و پرشور باشد. در نهایت، هرچه شرایط دشوارتر می‌شود، عشق و احساسات قوی‌تر باقی می‌مانند.