شمارهٔ ۴۷۱ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خرد گو بیم کمتر ده که آزادم ز تأییدش
به فتوای جنون دیگر نخواهم کرد تقلیدش
جنون در لجّهای آواره دارد کشتی شوقم
که بیم صد خطر میجوشد از هر موج امیدش
من و سیر گلستانی که هنگام خزان در وی
توانم میوة خورشید چید از سایة بیدش
به خون عیش شستم دست خواهش اندر آن کشور
که ماتم میبرد گلگونه از رخسارهٔ عیدش
صفای باطن صافیدلان باده از ما پرس
که با خشت سر خم فارغم از جام جمشیدش
فلک گر در غبار خاطر ما دامن آلاید
به آب صبح نتوان شست گرد از روی خورشیدش
ز آباد دو عالم کرده خوش ویرانهٔ غم را
بنازم همّت فیّاض و این اندازهٔ دیدش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و شوق اشاره دارد. شاعر از شراب و ساغر چشم معشوق یاد میکند که نمادی از عشق فراوان و دیوانگی است. او در جستجوی باده دیگری است که بتواند احساساتش را برانگیزد و محبت را بیشتر کند. شاعر در مجلسی حضور دارد که مانند پروانهای به شمع عشق میرسد و دلی پر از آرزو و امید دارد. او به تجملات دنیوی بیاعتناست و به زیباییهای عشق توجه دارد. در پایان، اشارهای به فیض و برکت اشعار حافظ دارد که نور و معنای پایداری را به همراه دارد. شعر به نوعی عشق و خلوص در زندگی را ستایش میکند.