شمارهٔ ۴۷۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کمر به کشتن من بسته خال گوشة چشمش
که باد خون اسیران حلال گوشة چشمش
گذشت آنکه دگر وصل او به خواب بینم
که برده خواب ز چشمم خیال گوشة چشمش
همیشه بخت سیاهم در آرزوی همین است
که همچو سرمه شود پایمال گوشه چشمش
نوشته بر ورق پردههای چشم غزالان
به کلک نور، قضا وصف خال گوشة چشمش
چرا به نامة اعمال عاشقان ننویسد
اگر فرشته نویسد و بال گوشة چشمش
گذشت عمر و تماشای خط یار نکردم
که چشم دوخته بودم به خال گوشة چشمش
عجب عجب که برم جان به در ز مهلکه فیّاض
که خط نوشت به خونم مثال گوشة چشمش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با عشق و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او پیمان عشق را محکم میکند و آتش عشق را در دل خود شعلهور میسازد. شاعر از درد و رنجی که در درونش دارد، سخن میگوید و این درد را فقط خود او میداند. او به پریشانی و سرگشتگی ناشی از زلف معشوق اشاره میکند و تصمیم میگیرد که تا آخر عمر به دنبال آرامش و سامان بیفتد. شاعر به جدایی و تنهایی اشاره میکند و میگوید که اگر وصالی با غیر داشته باشد، بهتر است در تنهایی خود بماند. او حسرتهای بسیار را متحمل شده و در نهایت به یاد معشوق میاندیشد و آرزوی دیدار او را در دل دارد. در کل، شعر حاکی از عشق عمیق، درد و حسرتی است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد.