شمارهٔ ۴۷۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش
جز تاب کمر نیست کمربند میانش
ما سرو ندیدیم که گل بار برآرد
از چشمة گل آب خورد سرو روانش
نشکسته طلسم غضبش غیر تبسّم
نگشوده به جز خنده معمّای دهانش
صد نکتة باریکتر از موی برآید
چون مو به زبان قلم از وصف میانش
حرمان ابد قسمت ما گشت وگرنه
بوسید تبسم دهن و خنده لبانش
خون دو جهان ریخته وین طرفه که هرگز
دستی نگرفتست سرِ راهِ عنانش
رسوا نگه ماست و گرنه نتوان یافت
در شهر نگاهی که نباشد نگرانش
بار ستم بوسه محبّت نپذیرد
بر چهرة نازی که نگاهست گرانش
از کثرت ره حیرت رهرو شود افزون
گم گشته ز بس پر شده در دهر نشانش
فیّاض چه مرغیست ندانم که نکردست
جز گوشة ابروی، کسی فهم زبانش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر شاعری از زیباییها و جذابیتهای محبوبش سخن میگوید. او از چمن و زلف معشوقش به عنوان نمادهای زیبایی یاد میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. دلتنگی و اشتیاق برای وصال محبوب در این اشعار مشهود است و شاعر از داغهای ناشی از عشق و زیبایی معشوق میگوید. در نهایت، او به امید وصال و لذتی جاوید از بودن محبوبش تأکید میکند و منزلت او را در زندگیاش بسیار ارزشمند میداند.