نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هوا خوش است و حریفان باغ دوشادوش

خوش است خوردن می با نوای نوشانوش

به جیب غنچه فشاند دم صبا پیغام

به گوش گل رسد از عالم نسیم سروش

نسیم گل نتواند قدم به راه نهاد

ز بس که می‌برد آواز بلبلان از هوش

حواس گشته لطیف آن قدر که در گلزار

صدای خندة گل تند می‌خورد بر گوش

که کرده است معطّر مشام غنچه به باغ!

که نوعروس چمن باز کرده است آغوش

به نیش ناله کند عندلیب فصّادی

که هست در رگ گلزار خون گل در جوش

نمی ز روغن گل تا به جام گلشن هست

چراغ نالة بلبل نمی‌شود خاموش

چو گل گشاده گریبان نمی‌توان بودن

همان بهست که باشی چو غنچه چسبان پوش

گذشت فصل بهار و نماند گل فیّاض

بیا که در غم بلبل برآوریم خروش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و ارتباط عاطفی شاعر با معشوقش می‌پردازد. شاعر از شرم و زیبایی نگاه معشوق سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که گناه او بر پایه بی‌گناهی شهیدان نوشته شود. او به سختی‌هایی که برای رسیدن به معشوق به وجود می‌آید اشاره می‌کند و از تأثیر عمیق نگاه معشوق بر دلش می‌گوید. موضوعاتی چون عشق، درد و زیبایی در این شعر تحت بررسی قرار می‌گیرد و نشان‌دهنده‌ی عشقی عمیق و پرحادثه است.