شمارهٔ ۴۸۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم به یاد تو آسوده از نعیم ریاض
تهی ز هر هوس و فارغ از همه اغراض
به نیم جان شده راضی چو مرغ نو بسمل
به بوی دل شده قانع چو مردم مرتاض
نظر به سوی تو دزدیده هم نیارم کرد
که هیچ چشم سیاهت نمیکند اغماض
بریده کی شود از جرم ما وظیفة لطف
کریم را ز کرم نیست چشم بر اعواض
ز خجلت ار چه شدیم از در تو رو گردان
نگاه لطف تو از ما نمیکند اعراض
به آفتاب ترا هر که اشتباه کند
نکرده ذوق تمیزش جواهر از اعراض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری احساسی و غمگین است که دربارهٔ عشق، درد و فراق صحبت میکند. شاعر به احساس عمیق خود نسبت به عشق و غمهای ناشی از آن اشاره دارد. او میگوید که گریهاش بیفایده و بیمعناست و بدون حضور معشوق، هیچ شور و شوقی ندارد. او همچنین از تضاد بین دوستی و خصومت در زندگی میگوید و اینکه چگونه عشق و زیباییها به هم وابستهاند. در نهایت، شاعر به فانی بودن دنیا و ناپایداری آن اشاره میکند و میگوید که تلاش او برای درک و مواجهه با عشق و رنج بیفایده نیست.