نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به این شوخی که دارد پی بهار جلوه رنگینش

متانت کو که بی‌تابانه گردد گرد تمکینش

به داغ بیکسی هرگز نمی‌سوزد کسی را دل

به بیماری که یاد دوست باشد شمع بالینش

به جرم لاغری فتراکش از من سر نمی‌پیچد

هنوز از مشت خونی می‌توانم کرد رنگینش

چه دارد مهربانی‌ها بجز نامهربانی‌ها

دعاگوی ویم آخر که می‌ترسم زنفرینش

چه شوخی‌های فهم است اینکه چون بر وی غزل خوانم

به مدح گوشة ابرو کند نشنیده تحسینش

چه پروای شکار چون منی آن چین ابرو را

پری در دام دارد موج‌های زلف پرچینش

چه می‌خواهد ز جان من سر زلف سمن سایش

چه می‌گوید به خون من کف دست نگارینش

غبارم در کمین اضطرابی خفته می‌خواهم

که شوخی‌ها کند تکلیف دولتخانة زینش

«رهی» را بنده شد فیّاض از بس فیض خدمت‌ها

در اندک مدّتی گردید خدمتگار دیرینش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف ویژگی‌های خاص خداوند و نعمت‌های او می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هیچ عقل و فکری نمی‌تواند به تمامی فضایل و خوبی‌های خداوند دست یابد و همه چیز در برابر لطف و رحمت او برابر است. همچنین، به کشمیر و کمال قرآن به عنوان تجلیات صفات خدا اشاره می‌کند و می‌گوید که صفات بخشندگی و جود خداوند به همه جا سرایت می‌کند. در نهایت، نقصان‌ها در واقع به خاطر فیاضی خداوند جبران می‌شوند و او همیشه تمامیت و کمال دارد.