نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امشب غریب نوسفری می‌کند وداع

خو کردة به خاک دری می‌کند وداع

یارب که رخت بسته که بر هر سر مژه

هر لحظه پارة جگری می‌کند وداع

جز خیر بادِ زندگی خود نمی‌کند

در پیش شعله چون شرری می‌کند وداع

آشفتگان راه غمت را ز خودسری

در هر دو گام راهبری می‌کند وداع

عالم وداعگاهی و آدم مسافری‌ست

تا می‌رسد یکی، دگری می‌کند وداع

در عیدگاه جلوة شمشیر ناز تو

هر دم ز جسم خسته سری می‌کند وداع

فیّاض، مرغِ جانِ ز پرواز مانده‌ام

امروز مشت بال و پری می‌کند وداع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر با استفاده از تصاویر و تشبیهات زیبا، عشق خود را به معشوق توصیف می‌کند. او می‌گوید که با عشق جانانش، مانند شمع می‌سوزد و درد و شوقش در او جمع شده است. شاعر از گرما و شدت احساساتش می‌گوید که به خاطر دوری معشوق، اشک‌هایش بی‌پایان ریخته و این کار او را به شدت آشفته کرده است. در نهایت، شاعر از ناتوانی در رسیدن به آرامش صحبت می‌کند و می‌پرسد تا کی باید این درد را تحمل کند.