شمارهٔ ۴۹۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نماند با مژة من غبار گریة شمع
گره فکند سرشکم به کار گریة شمع
سرشک من نخورد آب بیحرارت دل
بود به نقطة آتش مدار گریة شمع
بگو چه سان نکند گل جنون پروانه
که گشت موسم جوش بهار گریة شمع
گرهگشای دل تنگ ماست قطرة اشک
شکفته میگذرد روزگار گریة شمع
درآ به خلوت تاریک من شبی فیّاض
ببین سرشک مرا یادگار گریة شمع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به توصیف زیباییهای باغ و گلها میپردازد و به نوعی زندگی و عشق را با تمثیل گل و بلبل به تصویر میکشد. بلبل به دنبال گلی پنهان در باغ است، و میگوید که با وجود زیباییهای آشکار، یک گل نچیده و نهانی وجود دارد که ارزشمندتر است. زندگی و جوانی در باغ ادامه دارد، اما با گذشت زمان، گلها پژمرده میشوند و بلبلها همچنان ناله میکنند. شاعر به تضاد بین جوانی و پیری، شادی و اندوه، و واقعیتهای زندگی میپردازد و به فراموشی زیباییهای نهان و اهمیت عشق حقیقی اشاره میکند. در نهایت، احساسات عمیق و غم و اندوهی در پس زیباییهای باغ نهفته است.