نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نسیم فیض تا شد جلوه‌گر در نو بهار دل

پر جبریل سر زد جای برگ از شاخسار دل

ز عقل آشفتگان عشق کفر و دین چه می‌پرسی!

که رنگ کعبه و بتخانه ریزند از غبار دل

هنوز این شعله در نگرفته، آتش در دو عالم زد

چنین گرم از چه آتش جسته است آیا شرار دل؟

ز سر خواهد گذشتن آسمان را آب چشم من

چنین خواهد اگر دادن غم هجران فشار دل

تو رفتی از کنارم لیک دانم برنمی‌خیزد

غم هجر تو تا روز قیامت از کنار دل

چه دشوارست کار دیده در حرمان دیدارت

ولی با یاد رخسارت چه آسانست کار دل

من و دل در هوایت عاشق و معشوق گشتیم

خوشا دل بی‌قرار من، خوشا من بی‌قرار دل

مسلّم ملک خوبی شهریاری را که هر ساعت

به زور بازوی مژگان کند فتح حصار دل

بر، از وصلش نشاید خوردن اما در تمنّایش

گل حسرت توان چیدن ز باغ خار خار دل

از آن وحشت خبر دارم که گر دل از تو بردارم

نه دل آید به کار من، نه من آیم به کار دل

تو در قم خفته‌ای فیّاض ولیکن ترسمت غافل

سبکتازان تبریزی کنند آخر شکار دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از مژگان و اشک‌هایش به عنوان نمادهایی از احساساتش یاد می‌کند و به تب و تابی که در وجودش به خاطر معشوق وجود دارد اشاره می‌کند. باد صبحگاهی از کوی معشوق به او خبر می‌دهد و بوی زلف او را احساس می‌کند. شاعر شب‌ها به خاطر عشق خود احساس نگرانی می‌کند و روزها ناخواسته زیبایی آن عشق را پنهان می‌کند. او به زیبایی گل و نسیم اشاره می‌کند که بوی معشوق را نمی‌توان پنهان کرد و در نهایت، با حسرت یادآور می‌شود که زیبایی معشوق باعث می‌شود که هر قطره اشک او همچون عمان باارزش به نظر برسد.