نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل

هر قطرة اشکم بود نوحیّ و طوفان در بغل

خوش مضطرب می‌آید از کوی تو باد صبحدم

دارد مگر بویی از آن زلف پریشان در بغل

هر شب چو گل چاک افکنم در جیب و روز از بیم کس

چون غنچه پنهان می‌کنم چاک گریبان در بغل

گل با نسیم کوی تو از پوست می‌آید برون

یعنی که نتوان داشتن بوی تو پنهان در بغل

گر با شکوه حسن خود جا در دل فیّاض کرد

نبود عجب هر قطره را چون هست عمّان در بغل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و طرب است. او از زیبایی و شوقی که در وجودش حس می‌کند می‌نویسد و طرز جدیدی از زندگی را به تصویر می‌کشد. شاعر به بی‌تابی و درد عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و به نوعی از دستاوردهایش در این مسیر می‌گوید. او بیان می‌کند که در حالی که ممکن است رنجیده خاطر باشد، همچنان امید و سبزی را در دل دارد و به وعده‌های آینده و زیبایی‌های زندگی باور دارد. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که دستاوردهایش حاصل تلاش و جهد اوست، و امیدوار است که شکوفایی و نتیجه‌های مثبتی به بار آورد.