نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چنان بگداخت در زندان غم این جان بی‌حاصل

که تا بر لب رسد از ضعف صد جا می‌کند منزل

ز لب خود برنمی‌گیرد نفس از ناتوانی‌ها

دم بادی ز چاک سینه گاهی می‌خورد بر دل

خدا روزی کند با برق کشتم را ملاقاتی

که دانم تخم امیدم ندارد غیر ازین حاصل

مرا چون دست دامن گیر در طالع نمی‌باشد

کف خونم مگر دستی زند در دامن قاتل

اگر مرد ره عشقی مجو آسایشی هرگز

که جز مردن نمی‌باشد ره این کعبه را منزل

در اقلیم محبت رسم کم ظرفی نمی‌باشد

درین دریای بی‌پایان بود هر قطره دریا دل

پس از کشتن همان بازست بر روی دو چشم من

ز حیرانی نشاید بست چشم حسرت بسمل

به پای ناقه مجنون خاک گردید و هم از دهشت

نمی‌یارد نشستن گرد او بر دامن محمل

نگاه آشنا از کس مجو در بزم محبوبان

که رسم آشنایی نیست در آیین این محفل

در و دیوار این میخانه از حال تو آگاهند

به پیش آگهان تا کی نشینی این چنین غافل

من و فیّاض ای زاهد ز سر مستان این بزمیم

نمی‌زیبد گرفتن نکته بر مستان لایعقل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقه می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعت، زیبایی‌های ظاهری و درونی او را به تصویر کشیده است. چهره‌ی او مانند گل و لعل زیباست و ویژگی‌هایش مانند سرمه و زلف باعث جلب توجه و شگفتی می‌شود. شاعر همچنین به احساسات عاشقانه خود اشاره کرده و به تضاد میان عشق و رنج اشاره می‌کند. در نهایت، او به نوعی ناامیدی در عشق اشاره دارد که با وجود زحمت‌ها و دل‌تنگی‌ها، نمی‌تواند عشق خود را از دست بدهد.