نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

ای شده سر تا به پا چو گلبن پر گل

طرّة دستار کرده دستة کاکل

کار کمر تنگ کرده تاب کمربند

طرف کله برشکسته طرز تغافل

خنده برانگیخته ز لعل چو غنچه

ژاله برآمیخته به چهرة چون گل

برگ سمن سبز کرده طرف بناگوش

چشمة خضر آب داده سبزة سنبل

زلف به ابطال امتناع تناهی

خم به خم اثبات کرده حکم تسلسل

گوشة دنباله زیب چشم سیه مست

سرمه فشان در گلوی نالة بلبل

ناوک مژگان آب خورده ز شوخی

نشتر شریان گشای تاب و تحمّل

وعده فرامش تبسّم لب مژگان

می‌فکند در بنای صبر تزلزل

با همه خواری به پشت گرمی لطفت

هیچ نکردیم از رقیب تنزّل

دادن کام دلی به هیچ، تسلّی

این همه بی‌رحم من نداشت تأمّل

کرده در ایّام نکته سنجی طبعت

فکرت فیّاض ختم طرز تغزّل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درونی شاعر می‌پردازد. شاعر با استفاده از نمادها و تصاویر مختلف، از درد و تنهایی خود در عشق می‌گوید. او از گنجینه‌ای نایاب به نام وصال یاد می‌کند و از زندگی پر از تردید و تضادهای خود سخن می‌گوید. شاعر در اینجا به هرگونه وابستگی به دیگران اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه به خاطر عشق، زندگی‌اش را تغییر داده است. او همچنین از مرهمی برای دردهایش صحبت می‌کند که در حقیقت عشق اوست. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که عشق و تنهایی در زندگی او عمیقاً intertwined هستند و او را به تفکر درباره وجودش سوق می‌دهند.