نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دی صبا را همنشین زلف جانان دیده‌ام

دوش ازین سودا بسی خواب پریشان دیده‌ام

بر مثال حلقة زنجیرِ زلف مهوشان

چشم تا وا کرده‌ام بر روی جانان دیده‌ام

می شوم دیوانه زنجیرم کنید ای دوستان

دوش دست زلف را در گردن جان دیده‌ام

ذوق اسلام از دل اهل عبادت می‌برد

دین و آیینی که من در کافرستان دیده‌ام

می‌دهم جان در بها فیّاض و جانان می‌خرم

این متاع قیمتی را سخت ارزان دیده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساس تنهایی و غم را به تصویر می‌کشد. او با اشاره به تلاش خوشبختی، خود را بیگانه و دور از شادمانی می‌بیند. دلش پر از درد و ناله است و در ویرانی زندگی‌اش آتشی شعله‌ور دارد. او ببه ناامیدی می‌گوید که دلش هرگز آرام نخواهد شد و به سردرگمی خود اشاره می‌کند. حسرتش از طلوع عشق و جدایی مفرط، بخت سیاهش و از هم‌ریختگی زندگی‌اش را بیان می‌کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که با وجود همه بدبختی‌ها، اگر بخواهد عاقل باشد، در واقع دیوانه‌ای است که به دنبال خوشبختی می‌گردد.