شمارهٔ ۵۱۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
محرم دل سینة بیکینة خود کردهام
کس چه داند آنچه من با سینة خود کردهام
گوهری نایابتر از وصل در پیش منست
من که سیلاب فنا گنجینة خود کردهام
وصلهدوزیهای اضدادم به غایت تیره داشت
جوهر نورانی از آیینة خود کردهام
من که از خود در هراسم با کس دیگر چه کار!
بیکسی را محرم دیرینة خود کردهام
کارها بر من معطّل کرده شغل عاشقی
من تمام هفته را آدینة خود کردهام
دیدهام تا طرح یکرنگی میان کفر و دین
سبزة زنگار را آیینة خود کردهام
گر گشاد سینه خواهی ترک دل فیّاض گیر
من به این مرهم علاج سینة خود کردهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه از احساس تنهایی و دلتنگی خود سخن میگوید. او از بزم و جمع آرام دلها دور مانده و مانند مینا، بیگفتوگو و دلتنگ است. عشق و محبت او در برابر غم و جنونش در تناقض است. او در میان دوستانش حس تنهایی عمیقی دارد و بدون حضور معشوق، زندگیاش معنایی ندارد. غم فراق او را به شدت آزار میدهد و حتی در راحتی نیز احساس راحتی نمیکند. او به مانند یک بیمار است که در انتظار رهایی است اما هنوز در بند درمان نهایی مانده است. این احساس بیسر و سامانی او را به بیابان و دوری از شهر سوق داده است.