شمارهٔ ۵۱۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صیت حسنم که به آفاق به جنگ آمدهام
پی تسخیر دو عالم ز فرنگ آمدهام
چهرة حسن غیورم که ز سرحدّ غرور
تا به اقلیم حیا رنگ برنگ آمدهام
خرمن خندة گل میدهم امشب بر باد
غنچة شوخم و از شرم به تنگ آمدهام
ملک تسلیم شدن گوشة امنی دارد
به امیدیست که در کام نهنگ آمدهام
نخل گمنامیم آخر ثمر شهرت داد
رفته بودم پی نام و همه ننگ آمدهام
مژده ای دوست که دیگر نتوان بست مرا
شیشة نازکم و سخت به سنگ آمدهام
با تو گفتم سپر عجز به سرکش فیّاض
تیغ افکندهام و با تو به جنگ آمدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف احساس تنهایی و افسردگی خود میپردازد. او خود را مانند خاکستر آتش یادگاری توصیف میکند که در حالی که رفته، اما اثراتی از خود به جا گذاشته است. شاعر از دوری محبوبش رنج میبرد و خود را به صورت خاک و غبار تصویر میکند. او به تنهایی و شکست در روابط دوستانهاش اشاره میکند و احساس میکند که علیرغم گذر زمان و پیری، هنوز عشق جوانی در دلش زنده است. او به یاد گذشتههای زیبا و اما سختیهای حال، دچار احساس درد و سرخوردگی است. در نهایت، شاعر به دام افتادگی و انتظارش اشاره میکند که به نوعی نشاندهنده ناامیدی او از آینده است.