نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخاله‌ام

در غبار غم بجوشد گردباد ناله‌ام

در بهاران خط او چشم آن دارم که باز

نیش حسرت تازه سازد داغ چندین ساله‌ام

گر به تاراج غم او رفته‌ام پردور نیست

می‌برد سیلاب خون پرگاله در پرگاله‌ام

با سیه‌بختی بزاد و در میان خون نشست

سخت لازم پیشة عشقست داغ لاله‌ام

من خود افتادم به دام عشق او فیّاض باز

گو دمار از جان پر حسرت برآرد ناله‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از غم و بی‌تابی شاعر است. او خود را در دریایی بدون عمق می‌بیند و احساس می‌کند که با هر نفس، درد و خرابیش بیشتر می‌شود. چرخ هستی و عالم با شور چشمانش همراه نیست و او به یاد دوستی، روحش به پرواز درمی‌آید. شاعر می‌گوید که در برابر عشق و محبت، او آتش و خجالت را تجربه می‌کند. زیبایی‌های معشوق برایش آن‌قدر دل‌نشین است که دیگر هیچ آفتابی را نمی‌بیند و از روی او خوابش نمی‌برد. او حتی از عذاب جهنم نمی‌هراسد، چرا که درد جدایی از محبوب برایش سخت‌تر است. در نهایت، او از فقدان زیبایی و محبت در زندگی‌اش رنج می‌برد و احساس می‌کند که به اندازهٔ یک گل خوشبو هم بهره‌ای از زیبایی‌ها ندارد.