نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا جدا از بزم آن آرام دل‌ها مانده‌ام

همچو مینای تهی از گفتگو وامانده‌ام

غیرتم بر صبر می‌دارد، محبّت بر جنون

در غم تن به ساحل، دل به دریا مانده‌ام

صحبت احبابم از دل کی کند رفع ملال

در میان همنشینان بی‌تو تنها مانده‌ام

دور از بزم طرب معنی ندارد هستیم

بی‌تو چون حرف غلط بر صفحه بیجا مانده‌ام

ضعف هجرانم فکند از پا، نه از آسایشست

پشت بر بستر اگر چون نقش دیبا مانده‌ام

از تپیدن گر نیاسایم دمی عذرم بجاست

نبض بیمارم که از دست مسیحا مانده‌ام

با چنین سرگشتگی فیّاض کی گُنجم به شهر

گردبادم زان سبب در بند صحرا مانده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و رنج شاعر است که در دنیای تنگ و سختی گرفتار شده و احساسات عمیق خود را با تصاویری از آتش، دریا و اشک بیان می‌کند. او به عشق و محبت اشاره می‌کند و می‌گوید که در این احساسات عمیق، کلمات ناکافی هستند. شاعر در برابر عشق و مشکلات به خود می‌گوید که هرگز از فرمان معشوق سر نپیچیده و حال خود را به شکل پیچیده‌ای بیان کرده است. در نهایت، او خود را مانند مرغی می‌بیند که در آتش عشق گرفتار آمده و به دنبال راهی برای ابراز احساساتش است.