شمارهٔ ۵۱۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بیرخت با تیرهروزی روزگاری ماندهام
همچو خاکستر ز آتش یادگاری ماندهام
چشم بر خاکسترم باشد هنوز آیینه را
رفتهام بر باد لیکن سرمهواری ماندهام
من کجچا و از تو تاب این قدر دوری کجا
خود نمیبایست ماندن زنده، باری ماندهام
خاک گشتم در رهش لیکن همان قدرم به جاست
توتیای دیدهها مشت غباری ماندهام
هر کرا از دوستان کشتی درین دریا شکست
من چو کشتی پاره از وی برکناری ماندهام
گشتهام پیر و همان عشق جوانان بر سرم
ماندهام بسیار لیکن بهر کاری ماندهام
یادگار صد بهارم اندرین دیرینه باغ
گلبن پیرم اگرچه مشت خاری ماندهام
دام صیّادم که در خاکم نشیمن کردهاند
عمرها شد چشم بر گرد شکاری ماندهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و احساسات عمیق خود صحبت میکند. او خود را به شکلی توصیف میکند که در دنیای هوس و مشکلات گرفتار شده است. به بیان دیگر، او مانند نسیمی است که بوی گلها را به همراه دارد، اما در عین حال در دنیای سختیها و مشکلات محصور شده است. احساس میکند که نمیتواند به آزادی برسد و در قفس محدودیتهای خود زندانی است. شاعر به ناامیدی و غم خود اشاره میکند و نشان میدهد که هرچه تلاش میکند، باز هم در این احساسات پیچیده و دردناک باقی میماند. همچنین به گریه و ناراحتی خود به عنوان نشانهای از بیطاقتی اشاره میکند. در کل، شعر بیانگر حسرت و پیچیدگیهای عشق و زندگی است.