نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مرد عشقم گرچه خود را در هوس پیچیده‌ام

شعلة سوزنده‌ام در خار و خس پیچیده‌ام

من نسیمم، بوی گل حسرت‌کش آغوش من

گردباد آسا چرا در مشت خس پیچیده‌ام!

روح برگردِ سر صیّاد در پرواز ماند

مشت بالی را عبث من در قفس پیچیده‌ام

راه بیرون شد نمی‌یابم ازین دیر نگون

ناله‌ام در سینة تنگ جرس پیچیده‌ام

تیره بختم ورنه با بازوی قدرت در هنر

پنجة خورشید را صد ره به پس پیچیده‌ام

یک نفس وارست باقی در تن و من چون حباب

خویش را دانسته در این یک نفس پیچیده‌ام

کرده‌ام نالیدنی فیّاض کز بی‌طاقتی

گریه در مژگان ناز دادرس پیچیده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردناکی سخن می‌گوید که ناشی از عشق و غم است. او به لحظه‌ای اشاره می‌کند که دلش پس از مدت‌ها درد و رنج به جوشش می‌آید. شاعر در بهاری که انتظار دارد با روی معشوقش همراه باشد، حسرتی عمیق را احساس می‌کند. او همچنین بیان می‌کند که در این مسیر عشق، حتی اگر به غم دچار شده باشد، این درد بخشی از وجودش شده است و عشق را با چالش‌هایی مانند غم و سختی‌ها در می‌آمیزد. در نهایت، شاعر به دام عشق خود می‌افتد و احساس می‌کند که ناله‌هایش ناشی از حسرت‌های عمیقش است.